كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
624
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
و ميرزا علاء الدوله تا مشهد رفته توقف نمود و امرا و تمام لشكر كه در برابر ميرزا الغ بيك برده بود به طرف خبوشان روان فرمود . بيت ز ديگر طرف آن سپاه گران * برآراست ميدان كران تا كران دو لشكر چو شد راست برجاى جنگ * نمودند بر پيشدستى درنگ مگر درميان صلح آمد پديد * كه شمشيرشان برنبايد كشيد « 24 » و چون آن دو سپاه رزمخواه به دست و گريبان نزديك رسيدند ، امراى آن دو پادشاه و مقربان دولتخواه مصلحت چنان ديدند كه ميان هر دو گوهر كان سلطنت و دو لعل تاج خلافت ، دو پادشاه عالى مقدار ، دو برادر بزرگوار صلح و آشتى شود . چه ميرزا الغ بيك كه به حقيقت وارث مملكت خود را مىداند اگرچه فى الجمله تسكينى يافته شايد از آن قرار برگردد و قصد مملكت كند و اگر اين دو پادشاهزاده اتفاق نمايند باشد كه بار ديگر متعرض اين ولايت نشود . بيت گر اتفاق نمايند و عزم جزم كنند * سزد كه پردهء افلاك را ز هم بدرند امراى دولت و اركان سلطنت در وقتى كه هر دو سپاه صفها آراسته در برابر يكديگر ايستاده بودند درميان ميدان فرودآمدند و درين باب سخن به اطناب كشيده عاقبت چنان مقرر شد كه ولايت خبوشان درميان فاصله باشد و عهد و پيمان بستند و هريك بيت به منزلگه خويش گشتند باز * به خوبى شده صلح را چارهساز
--> ( 24 ) . خمسهء نظامى ( اسكندرنامه ص 160 ) .